با مخاطب های آشنا

در زندگی زخم هایی هست که در انزوا روح را آهسته می خورد و می خراشد

با مخاطب های آشنا

در زندگی زخم هایی هست که در انزوا روح را آهسته می خورد و می خراشد

مشخصات بلاگ

می خواهم قبل از اینکه بمیرم خودم را بشناسم

دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

دنیا مثل دانشگاهی است که سوالات آزمون ورودی‌اش را هر کسی خودش طرح می‌کند بعد برگه آزمون‌ها را هم هرکسی خودش نمره می‌دهد قاعدتا اکثر مردم با معدل بالا وارد دانشگاه زندگی می‌شوند

  • محمد قنبری

به نظر من خودکشی برای کسی که به پوچی رسیده ( مثل آن‌وقت‌های من ) یک اقدام منطقی و شجاعانه است اصولا کسانی به پوچی می‌رسند که اهل تن در دادن به زندگی صرفا حیوانی نیستند

  • محمد قنبری

فکر کنم سال ۶۹ بود یعنی قبل از اینکه به زندان بیافتم. هنوز درست و حسابی معتاد نشده بودم. عرق گاهگداری می‌خوردم و حشیش زیاد می‌کشیدم. به نظرم اوج افسردگی‌ام را تجربه می‌کردم.

  • محمد قنبری

این روزها قرار است دادگاه به شکایت من از صاحبخانه سابقم رسیدگی کند. از خودم می‌پرسم که نکند صاحبخانه قاضی را بخرد؟

  • محمد قنبری

امروز روز عطفی در اعطای حق برابر زنان با مردان در ایران خواهد بود. روزی که سه هزار و پانصد نفر یا بیشتر از  زنان کشور ما توانستند بعد از چهل سال چالش با فرهنگ دینی سنتی و حاکمیت هوادار آن آزادانه  برای دیدن بازی ایران و کامبوج در استادیوم آزادی حضور پیدا کنند.

  • محمد قنبری

من نشسته بودم توی اتاق داشتم از روی درس بابا نان داد مشق می­نوشتم. عشرت خانم داشت شلوار ساناز را که پاره شده بود می­دوخت. گفت:

-خوش به حالت زری جون چه بچه خوبی داری.

من سربلند کردم و نگاهش کردم. اوهم نگاه کرد و خندید. من خجالت کشیدم. مامان نشسته بود جلو آینه، داشت  ماتیک به لبش می­مالید.

  • محمد قنبری

دارم می‌روم دادگاه تا شکایت از صاحبخانه‌ سابقه را برای استرداد ودیعه پی‌گیری کنم. او نه تنها تنها اندک دارایی‌ام را بالا کشیده  بلکه باعث شده از کار و زندگی خود  برای شکایت کردن از او بیافتم.این قضیه را به هرکس می‌گویم با توجه به شخصیت آرام و وضعیت بد اقتصادی من شروع می‌کند به نفرین کردن اما من در دل برای صاحبخانه و شخصی که ظاهرا از روی حق‌خواهی و دلسوزی، او را نفرین می‌کند دعا می‌کنم

  • محمد قنبری

دیشب که به مادرم زنگ زدم کلی تشکر و برایم دعا کرد و گفت:

_ وقتی بهم زنگ می‌زنی انگار دنیارو بهم دادن.

این اولین باری است که او این احساس خود را بهم می‌گوید مادری که وقتی من کودکش بودم جز توسری زدن و تحقیر

  • محمد قنبری

 

 قبل از تصادف و پیوند دست جدید، من چپ دست و به شدت بد خط و نامه رسان اداره پست بودم ولی حالا توی اداره، التماسم می­کردند که با  دست راست، نامه­ای چیزی برایشان بنویسم این یک طرف قضیه، طرف دیگرش هم این بود که  وقتی برای دادن نامه انتشاراتی­ها وارد کتابفروشی می­شدم دستم بی­اراده می­رفت سمت کتاب­ها و آنها را بر می­داشت و ورق می­زد. به یکی از کتاب­ها که رسید، دیدم

  • محمد قنبری

نیمه شب

می‌پرم از

خواب خوش زیبایت

و ز خود می‌پرسم

شانه دوست کجاست

  • محمد قنبری